لب :) خند بزن

لطفا با :) وارد شوید...

مرد نامرد

اشکهایم

که

جاری

می شود

خاطرات

با هم

بودنمان

پیش

چشمم

ورق

می خورد

حق

داری

آنقدر

خوبی

کرده

بودم

که

مــــــــن

در آن

خوبی ها

گم

شدم

امــا

تـــــــــو

خودت را

گم

کردی

!

بــــــــــــــــــــرو

من

مرد نامرد

نمی خواهم

   + الهه توکلی ; ٤:٢٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٦/۳۱
comment نظرات ()

دوستت دارم...

دوستت دارم را هزار بار دیگر تکرار کن.

اینجا نه بینی کسی دراز می شود...نه گرگی به گله ات میزند

   + الهه توکلی ; ٤:۱٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٦/۳۱
comment نظرات ()

نامــــــــــــــــــــــــــــــرد!

آب نریختم که برگردی

آب ریختم تا پاک شود

هر چه ردپای توست... از زندگی ام...

   + الهه توکلی ; ٤:۱۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٦/۳۱
comment نظرات ()

وفادار نبودی

مدام گفتی خیالت تخت... من وفادارم

و من...

چه ساده لوحانه خیالم را تختی کردم برای عشق بازی تو با دیگری...!

   + الهه توکلی ; ٤:٠٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٦/۳۱
comment نظرات ()